محمد مهدى ملايرى
81
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مسافتى معقول با سنگفرش يا وسيلهء ديگرى صاف و هموار مىساختهاند و همهء پست و بلنديهاى آن را يكسان مىكردهاند تا آب از تمام سطح آن يكسان بگذرد و در همهء قسمتها به يك اندازه روان شود . و از همين معنى است تراز كه ابزارى است از ابزار معماران براى تعيين يكسانى زمين و همچنين ترازو كه ابزارى است معروف براى برابر نمودن دو چيز كه معمولا يكى وزنه يا سنجه و ديگرى كالا است . الطّسوج اين كلمه كه در عربى به صورت طسّوج بر وزن سبّوح و قدّوس درآمده از فارسى تسو است « 1 » و از واحدهاى اندازهگيرى است كه هم در اوزان و مقادير به كار رفته و هم در مساحت . تسو يك چهارم دانگ است و دانگ هم يك ششم از هرچيز ، كه به اين حساب تسو يك بيست و چهارم از هرچيزى بود . خوارزمى هردو كلمه يعنى دانق ( معرّب دانگ ) و طسّوج را از اصطلاحات ديوان خزانه و از واحدهاى وزن نوشته و از اينجا معلوم مىشود كه در ديوان خراج تنها در همين معنى به كار مىرفته است . وزن طسّوج را ثلث ثمن مثقال نوشته « 2 » كه همان يك بيست و چهارم مثقال مىشود . تسو در زمينهاى كشاورزى هم كه امروز بيشتر در اين معنى به كار مىرود يك بيست و چهارم از هر ده يا مزرعه است كه گاهى با همان املاى عربى آن طسوج گفته مىشود . اين كلمه در قديم در معنى مساحت زمين يك معنى ديگر هم داشته كه ظاهرا از همان معناى اخير آن تحول يافته و
--> ( 1 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، 1 / 41 - صاحب قاموس فارسى آن را طسفونج نوشته كه ظاهرا خطا است مگر آنكه يك اصطلاح محلى بوده باشد . صاحب برهان آن را چنين ضبط و معنى كرده : « تسو بفتح اول و ثانى بواو كشيده ، مقدار و وزن چهارجو باشد ( شعير در اصطلاح امروز كه در مساحت زمينهاى زراعتى به كار مىرود و يك دانگ را برابر شانزده شعير مىدانند ) و يك حصه از بيست و چهار حصهء شبانروز كه عبارت از يك ساعت باشد و يك حصه از بيست و چهار حصهء چوب گز استادان خياط . و همچنين يك حصه از بيست و چهار حصهء سير استادان بقال و معرّب آن طسوج است . ( 2 ) . مفاتيح ، سلفيّه ، ص 41 .